بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

200

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اقامت در مستقرّ خوارزم « 1 » بيفكند ، چنان كه پيش ازين ( بر دست مخبر « 2 » ) تفصيل اين حال « 3 » در قلم آورده شده است ، چون بعد از آن حشم مرو از آن قرار عدول نمودند و برقرار گذشته دست بتعرضات فاسد برگشادند ( و يكبارگى در ولايت « 4 » ) جانب شريف دام شريفا مداخلت كردند و جماعتى از خدمتگاران و بندگان آن « 5 » جانب از سر كوته‌نظرى دست‌درازيها نمودند و كفران نعمت را شعار خويش ساختند ( و در قصد « 6 » ) و بلعجبى باضافت ايشان شد و مجال مدافعت بر آن فرزند متضايق گشت و جز اعانت ( اين جانب او را مؤمّلى « 7 » ) نماند و معروفان او « 8 » باستنهاض رايات اين دوست بر تعاقب متوارد گشتند و معلوم بود كه چون حشم مرو خويشتن را حالى استيلاگونهء بيند « 9 » بتقديم نصايح « 10 » و ارسال مواعظ ايشان را انتباهى و ارعوايى « 11 » حاصل نيايد اگرچه سال بيگاه شده بود و هجرت آن « 12 » حضرت باغليان نواير هواجر دشوارى گرفته بازين همه بدين « 13 » موانع التفات كرده نيايد « 14 » ، و در عشر اوّل ربيع الأخر خيام رحلت مطلب گشت ، و باستظهار توفيق يزدانى با پنجاه هزار ترك تيغ زن روى بخراسان « 15 » نهاده شد . و اينك در كنف حياطت ايزدى و ضمان عنايت ربّانى « 16 » رايات اين دوست سايه بر خاك خراسان افكند ، و حشم منصور در اطراف ولايت « 17 » پراكند ، و بتعجيل تمام منزل به منزل قطع مىافتد ، و اوقات شب را در طى مراحل باضافت ساعات روز برده « 18 » مىآيد ، باشد كه آن حشم ( فلان را « 19 » ) پيش از آن‌كه به چهار ديوار تحصن « 20 » سازند دريافته آيد ، آنگه « 21 » نظارگيان بساط « 22 » مملكت مشاهده كنند تا « 23 » تأييد اسمانى در اعانت انصار حق و اظهار آثار قدرت سپاه

--> ( 1 ) خطهء خوارزم حماها اللّه تعالى . ( 2 ) بوده است مخمر ( ظ ، بر دست مجمز ) . ( 3 ) حالت . ( 4 ) و بيكبارگى در ولايات . ( 5 ) اين . ( 6 ) و فلان در قصد . ( 7 ) و اغاثت آن جانب او را موالى . ( 8 ) او را . ( 9 ) بينند . ( 10 ) مصالح . ( 11 ) ش ، ارعواء بمعنى دست كشيدن و خوددارى كردن است . ( 12 ) از . ( 13 ) درين . ( 14 ) نيامد . ( 15 ) ضا ، حماها اللّه تعالى . ( 16 ) يزدانى . ( 17 ) ولايات . ( 18 ) بريده . ( 19 ) را . ( 20 ) حصن . ( 21 ) آنگاه . ( 22 ) از بساط . ( 23 ) كه .